تدبیر مجنون
مذهبی
پنج شنبه 11 مهر 1392برچسب:, :: 11:24 :: نويسنده : هوا خوبه ورودی های جدید از ما نشنیده بگیرید!/ بعله خدمتتون عارضم که...ایشون خعلی با کلاس تشریف دارن .اول مهر رو می گم. اصلا واسه خودش برو بیایی داره که نپرس! اول مهر از اون دسته تاریخ هایی هست که آدم نباید راحت از کنارشون بگذره و اصلا نمی تونه که بگذره .و کلا هم قضیه ی خعلی پیچیده ای داره . اول مهر برای کلاس اولی ها سی و یک شهریور و برای دانشجو ها هفته ی دوم مهره و اصلا از قدیم گفته اند یه اول مهره و یه دانشجو! نه اینکه اول مهر، اول مدرسه ها نباشه ها...نه! کور شه چشم اون کسی که نتونه خوشی(؟!) بچه مدرسه ای ها رو تو این روز ببینه! اما خوب,ما دانشجو ها یه جور دیگه ای به این روز ارادت داریم. از شیرینی خواب تا لنگه ظهرش اونم بعد از کلی دوندگی واسه خوابگاه بگیر تاااااااا لذت دو دره کردن کلاس ها که با دنیا عوضش نمی کنیم , تک تکشون برامون عزیزه.
مسئله ای لاینحلی که در مورد این روز وجود داره و حتی انیشتین هم نتونست جوابی براش پیدا کنه , قضیه ی نسبیت روز اول مهره که می تونه از یه روز تا یه هفته و به روایتی دو هفته بسط پیدا کنه !
از شگفتی های دیگه ی این روز اینه که حال و هوای پاییزی-تابستانی-بهاری داره!بعله! یه همچین روزیه اول مهر. دانشجویان عزیزی که میان سر کلاس (داریم مردم؟!) توی این روز هنوز حال و هوای تابستون و تعطیلات رو دارن و وقتی میان سر کلاس ذهن مبارکشون هنوز کامل لود نشده از اون طرف بعد از سه ماه دلتنگی دوباره دیدار هاشون تازه شده که این خودش کان هو روزهای بعد از سیزده بدره. بالاخره بعد از اینکه اول مهر -که گزارش شده در بعضی نقاط حتی تا هفته ی سوم ترم هم ادامه پیدا کرده - نرم نرمک رضایت می ده که بره؛ می رسیم به بحث شیرین روز دوم مهر!
یعنی دوره ای که دانشجو های عزیز کم کم از خواب زمستونی شون بیدار می شن و همچین یه تکونی به خودشون می دن. مممممثلا مممممکنه جزوه هایی رو که اساتید اول ترم معرفی کرده ن تهیه کنن. ولی خدای نکرده زبونم لال حتی محض چک کردن کیفیت فتوکپی ها هم کسی لای این جزوات رو باز نمی کنه.
بعله. از اونجا که فقط اول مهره که این قدر مهمه و این قدر واسه خودش دبدبه و کبکبه داره و به جای یه روز ,چند روز طول می کشه, بقیه روزهای ترم به همون سرعتی که دانشجو جماعت از کلاس جیم می زنه ,خعلی تکراری , یکی یکی سپری می شن و خعلی زود ایام کذایی آخر ترم میان سراغ دانشجو و به این ترتیب , این گونه ی شاد از بچه ی آدم که توپ هم تکونش نمی داد ,مجبور می شه برای پاس کردن امتحانات ولو به صورت ناپلئونی , به سخیف ترین کارها از خوندن جزوه ها گرفته تا گوش دادن به صحبت های استاد اونم بعد از تایم ناهار تن بده، که گفته می شه این دومی بعد از کار توی معدن سخت ترین کار دنیاست. این موجود مفلوک همه ی این کارها رو می کنه تا عجالتا یه نمره ای بیاره و به این ترتیب, آخر ترم هم بالاخره به هر جون کندنی که شده , و با همه ی خوبی ها و بدی هاش تموم می شه.
هشت ترم - یا شاید هم برای بعضی ها که دل کندن از دانشگاه براشون خعلی سخته- نه ترم,حتی زودتر از سرعت پر شدن کلاس های تربیت بدنی ؛ به همین منوال می گذره. خو خاص ترین نسل جامعه به عادی ترین حالت ممکن روزشون رو شب می کنن تا اینکه فارغ التحصیل شن و دانشجویی رو مثل رخت و لباس جشن فارغ التحصیلی از تنشون می کنن و میندازنش توی همون دانشگاه .
اما کاش می فهمیدیم که حتی بعد از فارغ التحصیلی ما بازهم دانشجو می مونیم. کاش می فهمیدیم که بازهم در دانشگاه زندگی ,شاگردیم .و ای کاش می فهمیدیم که باید حداقل این چند ترم باقی مونده از عمرمون رو با معدل الف پاس کنیم...
کاری از گروه نشریه کانون مهدویت دانشگاه فردوسی مشهد چهار شنبه 27 شهريور 1392برچسب:, :: 11:28 :: نويسنده : هوا خوبه شبستان/ حجتالاسلام والمسلمین حسین انصاریان، در کتاب "معاشرت" به بیان خاطرهای پرداخته است که خواندنی است: در محل زندگیم در تهران جوانى را میشناختم که از هیچ فسادى چون قمار و مشروب و رابطه نامشروع و پایمال کردن حق مردم امتناع نداشت و در میان آشنایان او نیز کسى نبود که بتواند او را از منجلاب فساد نجات دهد.
روزى براى دیدن و زیارت مردى مؤمن که فوقالعاده به او علاقه داشتم، رفتم; مردى که از اوصاف حمیده و حالات کریمه برخوردار بود و براى مردم منبعى از خیر و کلیدى براى حلّ مشکلات بود، آن جوان درحالى که سر به زیر داشت و معلوم بود آتش طغیانش فرو نشسته و در حدى به آداب دیانت و اخلاق انسانى آراسته شده، نزد او بود، از گفتگویش با آن مرد نشان میداد که تغییر حال داده و از راه شیطنت به جاده هدایت قدم نهاده است و از جاده انحراف به صراط مستقیم وارد شده است.
با دیدن وضع او برایم مسلّم شد که نَفَسى الهى و دمى عیسوى قلب مرده او را زنده کرده و به راه خدا هدایتش نموده و او را از چاه هلاکت به درآورده و از منجلاب فساد نجات داده است.
از او پرسیدم چه پیش آمدى اتفاق افتاده و چه حادثه اى زیبا رخ داده که از شیطان و شیطنت بریدى و به حق و حق پرستان پیوستى؟
گفت : شب جمعه اى مست و لایعقل از کاباره اى به خانه میرفتم، در مسیر راه بر اثر خوردن زیاد مشروب و مستى بیش از اندازه کنار پیاده روىِ خیابان به زمین افتادم هوا گرگ و میش بود، کم کم داشتم از مستى و بیهوشى خارج میشدم، دیده باز کردم، دیدم روحانى با محبّتى سرم را به دامن گرفته و مرا نوازش میکند، از من خواست بپا خیزم و همراه او به مسجدى که نماز میخواند و هر صبح جمعه دعاى ندبه داشت بروم.
با شرمسارى و خجالت به او گفتم با این حال و وضعى که دارم مناسب مسجد نیستم!
گفت: اتفاقاً با همین وضع، مناسب مسجدى! با اصرار مرا به مسجد رفتن حاضر کرد، دست در دستم نهاد و مرا به مسجد برد، با محبت از من خواست وضو بگیرم و نماز بخوانم، پس از نماز مرا به دفتر مسجد برد و با دست خود برایم صبحانه آورد و از من خواست از سفره امام زمان تناول کنم شاید فضاى مسجد و نمازى که خواندم و لقمه اى که خوردم مرا درمان کند و به راه هدایت رهنمون شوم و سزاوار رحمت حق گردم.
" یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِى الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ؛
اى مردم! یقیناً از سوى پروردگارتان براى شما پند و موعظه اى آمده، و شفا است براى آنچه از بیماریهای اعتقادى و اخلاقى در سینههاست، و سراسر هدایت و رحمتى است براى مؤمنان".
بر اثر دلسوزى و هدایت آن روحانى وارسته، از انحراف نجات پیدا کردم و به راه خدا آمدم و با دخترى مؤمن ازدواج کردم و از هدایتم و زندگیم در سایه لطف خدا و همنشینی و رفاقت با آن روحانى دلسوز کاملاً راضى هستم.
شایان ذکر است، کتاب "معاشرت" تألیف استاد حسین انصاریان در سال 1384 برای نخستین بار منتشر شده است و به موضوعاتی همچون اسلام آیین کامل، جایگاه معاشرت، مسئولیت عظیم مربیان، دوستان حقیقی و دشمنان دوست نما، انتخاب آگاهانه، همنشینان پاک و ناپاک، معاشرت با اهل بیت و حقوق معاشرت میپردازد. دو شنبه 11 شهريور 1392برچسب:, :: 15:3 :: نويسنده : هوا خوبه امشب... آسمان سیاه و آسمانیان سیاه پوش شده اند... فوج فوج ملائکه هبوط کرده اند و نقطه ای از زمین به نام بقیع را نور باران کرده اند... و بقیع...گریان است... گریان است و در انتظار جگر گوشه زهراست... آری ماه برای همیشه در محاق رفته است و از کوچه های مدینه غم می بارد...گویا که عرش خدا ترک خورده است. ای بقیع... ای مدفن دردانه های عالم.... ای راز دار اسرار الهی... لب باز کن... با من سخن بگو... از درد هایی که جگرت را به آتش کشیده است... بگو که امشب میزبان کدام ستاره ای... بگو که امشب از برای کدام هستی از دست رفته از دیده خون فشانیم... امشب خورشید ششم در خاک تو طلوع کرد... السلام علیک یا جعفر بن محمد ایها الصادق یابن رسول الله... ای آبرو مند درگاه الهی ، در پیشگاه خداوند ما را شفاعت فرما... عبدالحليم جندي مي نويسد: آن حضرت اعضاي خانواده اش را از رفتن روي بلندي باز مي داشت. روزي امام به خانه آمد. يکي از کنيزکانش که کودک او را نگهداري مي کرد و با کودک بالاي نردبان رفته بود، تا چشمش به حضرت افتاد از خطايي که کرده بود هول شد و بدنش لرزيد و کودک از دستش به زمين افتاد و از دنيا رفت. حضرت با چهره اي برافروخته بيرون رفت و هنگامي که سبب آن را از ايشان پرسيدند، فرمود: رنگ چهره ام به سبب مردن کودک نيست، بلکه بدين جهت است که کنيزک از آمدن من به وحشت افتاد. پس از آن به کنيز فرمودند: تو در راه خدا آزادي و از تو گذشتم. چهار شنبه 6 شهريور 1392برچسب:, :: 23:47 :: نويسنده : هوا خوبه از خودت بگو چند وقت است که از خودت خبری نداری؟!! راستش را بگو... کم پیدا شدی وقتش رسیده که برخیزی... سری به خودت بزنی... خیلی وقت است خودت را تنها گذاشتی... مگه نشنیدی که میگن «من عرفه نفسه فقد عرفه ربه» بیا خودشناسی و خودسازی را با ما شروع کنیم طرحمون خیلی راحته تا به حال جمع ما 3000 نفر شده فقط کافیه عدد 1 را به 30002558000313 ارسال کنی در طول دوره هم همراهتان هستیم اگر اطلاعات بیشتر می خواهی به اینجــا سری بزن شعار ما هم این سخن از پیامبر (ص) است که می فرمایند: هر کس چهل روز خود را براى خدا خالص کند چشمه هاى حکمت از قلب وى بر زبانش جارى مى شود.
فقط دليل جدايي ز تو گناه من است ثمر از اين همه غفلت دل سياه من است ******************** دوست عزیز شما نیز دوستان خود را به طرح اربین خود سازی دعوت کنید بیاید سعی کنیم با کارها کوچکمان یاران بزرگی برای یوسف زهرا باشیم -- شنبه 2 شهريور 1392برچسب:, :: 22:43 :: نويسنده : هوا خوبه خواهر گلم سلام :
فقط یه چند لحظه با من بمون ...
روی صحبتم با اون خانم هاییه که با این لباسای جهنمی که اسمش ""ساپورته"" میان بیرون ...روی صحبت با اوناست که با این لباسا چهار ستون تن یه پسر رو میلرزونن...به گناه میندازن جوون های مردم رو ...
همین جوون هایی که در آینده شوهر خودتون میشن ...
خواهرم فکر کردی شوهرتو از فضا میاد...؟؟؟؟
نه .....از همین جووناس ...از همینا که الان تو خیابون میبینی و میبیننت ...
میگن ملایکه ی خدا چند جا خندشون میگیره ...یه جاش وقتیه که یه خانم بد(بی) حجاب رو دارن میذارن تو قبر ...
طرف که کارای کفن و دفن رو میکنه اون آخر باری میگه یه ""محرم"" بیاد واسه این خانم تلقین و ...اینجا ملایکه میخندن و میگن بابا این تا تو دنیا بود همه بهش محرم بودن ....حالا که مرده دنبال محرم میگردی...؟؟؟
خواهر این قصه نبودا روایته ...
حالا اینجوری میای به خودت که جیگر بشی یا دلبری کنی ....؟؟؟
تو رو خدا خودت جواب بده .آیا واقعا تو دل این پسرا رو میبری یا هوسشون رو ...؟؟؟؟؟؟؟؟نه بگو به من واقعا ....به کجا چنین شتابان ...؟؟؟فکر همه چی رو بکن دختر...تو که اینجوری متزلزل میکنی پایه ی زندگی خانواده ها رو ....به فکر زندگی خودتم باش ...
آگاه باش و بدون که دلشوهرتم میبرنا ...ببین اینا دیگه وقت آزمون خطا نداره که بگی الان اینجوری میشم تا ببینم شوهرم اینطور میشه یا نه ...یهو چشم بهم میزنی میبینی بدختشدی ...
یاد اونطرفتم بکن .....یاد شرمندگیتون پیش حضرت زهرا سلام الله علیها ...واقعا روشو داری اون روز سر بلند کنی بگی من شیعه ی همسرت علی ع بودم ...؟؟؟الان اعتقاد نداری...اونور یه اتفاقایی برات میافته که اعتقاد پیدا میکنیا .....شب معراج دید پیامبر ص که بعضی از زنای امتش چه جور عذاب میکشن روز قیامت ...روایتشو زیر همین پست کامنت میذارم...بخونید ...
خواهرم ....مهربون ...
اینجوری نیا ین بیرون ...... من داداش کوچیکتون ....
من اول دلم برا خودت میسوزه که """اگه"""برنگردی ازین راه چه سرنوشت دنیایی و اخروی تلخی در انتظارته ...
دوم دلم واسه جوونامون میسوزه که اینجوری نابود میشن ....واسه خانواده ها ...
ازت خواهش میکنم یه تکونی بخور ...یوم الحسره(قیامت ) دیگه خیلییی دیره ....
و چه زود دیر میشود ...
خواهشم اینه باز نشرش کنید ...تو رو خدا ....بیش ازین نباید بسوزیم ....
یا علی
مي دوني وقتي خدا داشت بدرقه ام مي کرد بهم چي گفت ؟ جايي که مي ري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري تو تنها نيستي تو کوله بارت عشق مي ذارم که بگذري قلب مي ذارم که جا بدي اشک مي دم که همراهيت کنه و مرگ که بدوني بر مي گردي پيش خودم... دنیا را بد ساخته اند! دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:, :: 14:34 :: نويسنده : هوا خوبه خدایم!
اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم
خدایم! مرا از خودت مران. تو گرانبهاترین دارایی من در این دنیا هستی ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم
ای بزرگ ! ای مهربان ! ای بخشاینده و ای عاشق! ای صاحب غروب زیبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاینده هر گناه و معصیت! ای رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چیز ! ای مسلط بر هر امور! ای صاحب هر نسیم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای خالق مخلوق! ای شاهد هر ماجرا! ای پدیدآورنده هر اتفاق! ای نازنین مهربان! ای قدرت مطلق! ای برازنده سلطنت! ای نگاه دارنده ایمان ما! ای فرمانده آتش ! ای فرمانده آب و خاک و باد ای طرفه نگار بی رقیب ! ای معشوقه من در عشق بازی! ای گستره قدرت و جلال! ای شکافنده دو دریا! ای زنده کننده هر مرده ای ! ای بینا کننده هر کوری! ای آنکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از آسمان نمی بارد! ای گم شده در هستی و محیط! ای خاق صدای زیبای بلبل! ای تمام معنی هر چه زیبائی است! ای پدیدار کننده مه و باران! ای جاری کننده رود در جنگل! ای خالق بوی خاک پس از باران! تو را به وجودت قسم! تو را عشقی که در درون دو دل تنها قرار داده ای! تو را به لحظه ای که دلها برای شنیدن صدایت می تپد ! تو را قسم به لحظه لقایت! از گناهان ما بگذر - ما را در کنار خودت محشور کن - ما را به رضایت به بهشت بفرست ما را به لیاقتمان راهی رضوانت کن خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم
ای یگانه! ای بی همتا! ای شنونده بر سکوت من! ای آنکه در کائنات بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای! ای خدا! ای خدای مهربانی! ای خدای خوبی! ای خدای ارزن و گندم! ای دهنده نعمت آب! ای نقاش جهان و فلک! ای زنده کننده جان و روح بیمار من! ای خالق عقل و کمال! ای خدای بزرگ! ای رحمان! ای رحیم! تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گریزان، تو را قسم به لحظه های برگ ریزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر امید، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر!
چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بیماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هیچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من
یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:, :: 17:12 :: نويسنده : هوا خوبه سلام اقا دیشب شب قدر بود میدونم سال خوبی رو پشت سرم نزاشتم میدونم دنیا شده بود پر از بی شما بودن ها اقا کس دیگه رو غیر شما نمی خوام امسالمو مث پارسال نکن اقا من نمی خام گناه کنم تو کمکم کن. میدونم عهد زیاد شکستم بارها تو رو بادنیا عوض کردم اقا ازم بگیر این دنیا رو.دنیارو بدون شما نمیخام اقا خودت دنیام شو اقا من بدون همه عزیزام می تونم زندگی کنم اما به قران سخته بدون شما زندگی کنم کاش این چن خطو بخونید کاش سر قرار بیاین کاش وبلاکمو ببینید اقا از تمام زندگیم بیشتر دوستون دارم اشک سه شنبه 25 تير 1392برچسب:, :: 22:13 :: نويسنده : هوا خوبه
خطبه حضرت زینب در مجلس یزید
تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > دوران زندگی > دوران امامت > با حاکمان معاصر
(cached)
آغاز خطبه حضرت زینب علیهاسلام
اشاره به منزلت خاندان پیامبر
یزید پاسخگو در محشر
مقام بلند شهید نزد خداوند
شکایت به پیشگاه خداوند
یاد ائمه در دلها باقی است
فضل برای شهداء
منابع:
مراجعه شود به:
آغاز خطبه حضرت زینب علیهاسلام
پس از آنکه یزید چوب به لب و دندان حسین علیه السلام زد و اشعار کفر آمیزی خواند، زینب به پا خواست و این خطبه را ایراد فرمود:
« به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس میگویم و بر پیامبر اسلام و خاندان او درود می فرستم. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا که در قرآن بیان داشت: « کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام دادهاند، به جایی رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به مسخره گرفتند.»
آری؛ کلام خدا راست و عین حقیقت است. یزید! از این که زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتهای و ما را همانند اسیران کافر به این شهر و آن شهر کشاندهای، گمان کردی که ما نزد خدا خوار و پست شدیم و تو در پیشگاه او منزلت یافتی؟ با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداختهای و با نگاه غرورآمیز و نخوت بار به اطراف خود مینگری، در حالیکه شادمانی از اینکه دنیایت آباد شده و بر وفق مرادت است و مقام و منصبی را که حق ما خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، در دست گرفتهای.
اگر چنین خیال باطلی در تو پیدا شده، لحظهای بیندیش! مگر تو فراموش کردهای کلام خدا را که میفرماید:« آنان گمان نکنند که مهلت یافتن خیر و سعادتشان است. نه تنها به نفعشان نیست، بلکه برای آن است که بر گناهان خود بیافزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش است.»
اشاره به منزلت خاندان پیامبر
ای فرزندان بردگان آزاد شده! آیا عدالت این است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی، ولی دختران پیامبر خدا را در میان نامحرمان به اسارت بگیری؟ زنان و کنیزان خود را پوشیده نگاه داری، ولی خاندان رسالت را با دشمنانشان در شهرها و آبادیها بگردانی تا بادیه نشینان، خویشان و غریبهها و اراذل و اشراف آنان را ببینند؛ در حالی که کسی از مردان آنان همراهشان نیست و سرپرست و حمایت کنندهای ندارند؟
چگونه امید خیر میتوان داشت از فرزند کسی که میخواست با دهان خود جگر پاکان را ببلعد و گوشت و خون او از شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه میتوان انتظار کوتاه آمدن از کسی داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و عداوت به خاندان ما نگریسته است؟
یزید! این جنایات بزرگ را انجام دادهای، آنگاه نشستهای و بی آنکه خود را گناهکار بدانی یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سر میدهی که ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد بر میآوردند و میگفتند: « ای یزید! دست مریزاد»؟ این جمله جسارت آمیز را میگویی، در حالی که با چوبدستی بر دندانهای مبارک سید جوانان بهشتی میکوبی؛
زهی بیشرمی و بیحیایی! چگونه چنین یاوهسرایی نکنی؟
تو بودی که زخمهای گذشته را شکافتی و دست خود را به خون پیامبر آغشته ساختی و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب نسل جدید را خاموش نمودی و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت پرستی) را ندا میدهی و گمان داری که با آنان سخن میگویی.
به زودی خودت به جمع آنان ملحق میگردی و در آن جایگاه، عذابی ابدی در انتظار توست که آرزو میکنی ای کاش دستم شکسته و زبانم لال میشد و هرگز چنین کارهای ناشایستی را انجام نمیدادم.
یزید پاسخگو در محشر
پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند، انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست. یزید! بدان که با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با این عمل وحشیانهات، گوشت خود را پاره کردی. به زودی در عرصه محشر به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کشانده خواهی شد در حالی که بار سنگینی از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پارههای تنش را بر دوش داری. آن روز همان روزی است که خداوند همه پراکندهها را یکجا جمع مینماید و حق هر حقداری را به صاحبش باز میگرداند.
مقام بلند شهید نزد خداوند
« گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند؛ بلکه زندهاند و نزد پروردگار خود، روزی میخورند.» ای یزید! برای تو همان بس که خدا در کارت داوری کند و پیامبر دشمنت باشد و جبرئیل نیز از او حمایت کند. به زودی آنان که تو را حمایت کردند و بر این جایگاه نشاندند و بر گرده مسلمانان سوار نمودند، درخواهند یافت چه ستمگری را انتخاب نمودند. به زودی درخواهید یافت که کدامیک از شما بدبختتر و پستتر از همگان هستید.
ای فرزند معاویه! اگرچه سختیها و پیشامدها و فشار روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهریات می بینم و بسیار توبیخ و سرزنش میکنم. چگونه سرزنش نکنم در حالی که چشمها در فراق دوستان، گریان و دلها در فراق عزیزان، سوزان است.
شکایت به پیشگاه خداوند
آه! چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست شیطان کشته شوند! دستان جنایتکار شما، به خون ما خاندان پیامبر آغشته شده است و دهانتان از گوشت ما پر و مالامال است. آری! راستی جای شرم نیست که آن بدنای پاک و پاکیزه روی زمین بمانند و گرگهای بیابان به سراغ آنها بروند و تو مغرور و سرمست، بر اریکهی قدرت تکیه زنی و به خود ببالی؟
ای پسر ابوسفیان! اگرچه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمردهای و به آن میبالی، طولی نمیکشد که مجبور میگردی غرامت و تاوان آن را پس دهی. البته در روزی که هیچ نوع اندوخته نیک و مفیدی همراه نداشته باشی و مجبور باشی به تنهایی سزای اعمال خود را بچشی. « و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمیورزد.» ما از بیدادگریهای تو، به پیشگاه او شکایت میبریم؛ و او تنها پناهگاه و امید ماست.
یاد ائمه در دلها باقی است
زید! هر آنچه میخواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر، ولی بدان که هر چه تلاش و مکر به کارگیری، باز هرگز توان آن را نداری که ذکر خیر ما را از یادها بیرون ببری. هرگز قدرت نداری که وحی ما را نابود و ذکر ما را خاموش سازی و به آرزوی پلید و دیرینه خود نایل شوی. سعی و تلاش تو هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از دامنت پاک سازد.
هرگز! هرگز! آگاه باش که عقل تو بسیار ناتوان، و دوران زندگی و عیشت به سرعت از بینرفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که منادی حق فریاد بر میآورد:« لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد!»
اکنون من نیز حمد خدا را میگویم که سر آغاز زندگی دودمان ما را با سعادت و آمرزش قرین ساخت و پایان زندگی ما را با شهادت سرشار از رحمت به پایان برد.
فضل برای شهداء
از خداوند متعال میخواهم ثواب و فضل خویش را بر شهیدان تکمیل فرماید و اجر و مزد آنان را افزون سازد و امانتداری و جانشینی ما را از آنان به ترتیب خوب و نیکو قرار دهد؛ زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. او تنها پناهگاه و امید ما و نیکوکارترین و بهترین وکیل و مدافع حق ماست.»
یزید پس از شنیدن این سخنان گفت:« فریاد ناله و صیحه زنندگان بسی پسندیده است و حق است زنان داغدیدهی نوحهگر از غصه جان از بدنشان خارج شود.» سپس با بزرگان شام مشورت کرد که با اسیران چه رفتاری کند.
آنان توصیه کردند همهی اسیران را بکشد، ولی نعمان بن بشیر گفت: « فکر کن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با اسیران چگونه رفتار میکرد، تو نیز همانگونه رفتار کن.
منابع:
لهوف سید بن طاووس، ص 215 و 221.
یک شنبه 9 تير 1392برچسب:, :: 22:44 :: نويسنده : هوا خوبه
آیت الله "سید محمدتقی موسوی اصفهانی" در کتاب گران سنگ "مکیال المکارم" خلاصه آثار و فواید و ویژگیهایی را که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتب است، بیان میکند و ما هم به جهت این که کتاب مکیال المکارم به امر مطاع ولی عصر علیه السلام نوشته شده و کتابی مبارک و پر خیر است، مطالب آن را ذیلا نقل میکنیم. دعا کننده برای فرج حضرت مشمول برکات زیر میشود: منبع:شيعه نيوز درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |